ترجمه "south" به فارسی
جنوب, نیمروز, جنوبی بهترین ترجمه های "south" به فارسی هستند.
south
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
One of the four major compass points, specifically 180°, directed toward the South Pole, and conventionally downwards on a map. [..]
-
جنوب
nouncompass point [..]
In the south of China, the situation is different.
در جنوب چین ،وضعیت متفاوت است
-
نیمروز
nouncompass point [..]
-
جنوبی
adjectiveSouth Africa is far away.
آفریقای جنوبی دور است.
-
ترجمه های کمتر
- (معمولا S بزرگ) جنوب هر کشور یا ناحیه
- از جنوب
- رو به جنوب
- نیمروز S( -2 بزرگ) نیمکره ی جنوبی (به ویژه جنوبگان یا قطب جنوب)
- وابسته به جنوب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " south " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
South
proper
noun
دستور زبان
(US) Those states which formed the Confederacy during the American Civil War. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"South" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای South در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "south"
عباراتی شبیه به "south" با ترجمه به فارسی
-
دریای جنوبی چین · دریای چین جنوبی
-
جنوب آسیا
-
جمهوري دموكراتيك ويتنام · جمهوري سوسياليست ويتنام · جمهوري ويتنام · ويتنام جنوبي · ويتنام شمالي · ویتنام
-
شهر ساوت بند (ایالت ایندیانا - آمریکا)
-
آسیای جنوبی · جنوب آسیا
-
حزب کارگران کره جنوبی
-
کبودجیجاقهای غرابی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن