ترجمه "sovereign" به فارسی
پادشاه, سلطان, شاه بهترین ترجمه های "sovereign" به فارسی هستند.
sovereign
adjective
noun
دستور زبان
Exercising power of rule. [..]
-
پادشاه
nounI will pledge 10,000 men, my Sovereign.
من قولِ 10000 سرباز رو میدم ، پادشاه من.
-
سلطان
nounRather, it reflects the wise purpose of the Universal Sovereign.
این وعده، مقصود حکیمانهٔ سلطان عالم را نمایان میسازد.
-
شاه
nounif he be acknowledged as sovereign of France he should be upheld in peace and tranquillity
اگر شاه ما میخواهد سلطنت نماید باید مأمورین او سختگیری نمایند
-
ترجمه های کمتر
- فرمانروا
- خدیو
- مطلق
- مستقل
- عالی
- ساورین
- ابر
- فایق، فائقه، مسلط
- عالیترین
- کاری
- تام
- قطعی
- تاجدار
- خسرو
- خودمختار
- بالاترین
- برتر
- (دارو یا درمان) موثر
- (سابقا - انگلیس) سکه ی طلا (برابر با 02 شیلینگ)
- ابر قدرت
- با اقتدار
- بی چون و چرا
- خود استوار
- خود فرمان
- عالی مقام
- قدر قدرت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sovereign " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sovereign" با ترجمه به فارسی
-
(سابقا) سکه ی طلای انگلیسی برابر با ده شیلینگ
-
کشور مستقل
-
بحران اقتصادی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن