ترجمه "sparkly" به فارسی
درخشان, گازدار, پر زرق و برق بهترین ترجمه های "sparkly" به فارسی هستند.
sparkly
adjective
دستور زبان
giving off sparks, or small flashes of light; glittery [..]
-
درخشان
adjectiveNext he saw another pair of feet, wearing sparkly turquoise high heels
لحظهای بعد یک جفت پا را دید که کفش آبی فیروزهای درخشان و پاشنه بلندی پوشیده بود
-
گازدار
adjective -
پر زرق و برق
adjective -
برق زننده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sparkly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن