ترجمه "spell" به فارسی

جادو, افسون, طلسم بهترین ترجمه های "spell" به فارسی هستند.

spell verb noun دستور زبان

(cricket) An uninterrupted series of alternate overs bowled by a single bowler. [from 20th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جادو

    noun

    Our kind have to keep putting spells on Muggles who've spotted them, to make them forget.

    باید مشنگهایی رو که اژدها رو دیدهن جادو کنن تا از حافظهشون پاک به شه.

  • افسون

    noun

    She had a grimoire, and it had a spell.

    اون يه کتابچه داشت ، و توي اون يه افسون بود.

  • طلسم

    noun

    But I can break the spell now, if you wish to bargain.

    اما من می تونم حالا طلسم رو بشکونم، البته اگر دلت بخواد معامله کنی.

  • ترجمه های کمتر

    • سحر
    • خلسه
    • ورد
    • نوبت
    • مدت
    • دوران
    • رساندن
    • دوره
    • زمان
    • ناگهگیری
    • پنام
    • اغما
    • مادامیکه
    • دریافتن
    • غنودن
    • نشئه
    • آسودگی
    • فهمیدن
    • (استرالیا) دوران استراحت
    • (با اشکال) خواندن
    • (درست) املا کردن
    • (عامیانه) حمله ی مرض
    • (محلی) فاصله ی کم
    • استراحت دادن یا کردن
    • با مکث و تردید قرائت کردن
    • به بار آوردن
    • به جای دیگری کار یا خدمت کردن (برای استراحت دادن به دیگری و غیره)
    • به نوبت کار کردن
    • تاموقعی که
    • جادو شدگی
    • حال انکه
    • حاکی بودن
    • در حین
    • در صورتیکه
    • دوران خدمت
    • مدت خدمت
    • معنی دادن
    • منتج شدن به
    • نوبت عوض کردن
    • نوبت کار
    • هجی کردن
    • پی بردن
    • چشم آرو
    • کشف کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spell " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "spell" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "spell" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه