ترجمه "spent" به فارسی

بی رمق, تهی, خسته بهترین ترجمه های "spent" به فارسی هستند.

spent adjective verb دستور زبان

Consumed, used up, exhausted, depleted. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بی رمق

  • تهی

    adjective

    Alexandra slipped into the deserted offices of Aaron Berkley and Norman Mathews and Lucas Pinkerton and spent the next hour changing all the cards around.

    آلکساندرا به دفاتر تهی از کارکنان آ رون برکلی و نورمن متی وز و لوکاس پینکرتن خزید و ساعتی را به تعویض کارتها سپری کرد.

  • خسته

    adjective

    In the middle of the winter Vronsky spent a very tiresome week.

    در نیمههای زمستان هفتهای بسیار خسته کننده را گذراند.

  • ترجمه های کمتر

    • فرسوده
    • مانده
    • مصرف شده
    • گسارده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "spent" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "spent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه