ترجمه "spice" به فارسی

ادویه, ادویه زدن, چاشنی بهترین ترجمه های "spice" به فارسی هستند.

spice verb noun دستور زبان

(uncountable) Plant matter (usually dried) used to season or flavour food. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادویه

    noun

    plant matter used to season or flavour food [..]

    All this ingenious mixture was ground up and flavored with spices to make it taste like something.

    همه این مخلوط ابتکاری را له میکردند و ادویه میزدند تا طعمی پیدا کند.

  • ادویه زدن

  • چاشنی

    noun

    See you. Our editor's trying to spice things up a little bit.

    سردبیرِ مجله سعی میکنه یه ذره چاشنی به مطالب اضافه کنه

  • ترجمه های کمتر

    • ذره
    • بوزار
    • خرده
    • عطاری
    • (قدیمی) مقدار کم
    • (مجازی) هر چیز که گیرایی یا زیبایی رابیشتر کند
    • ادویه جات
    • بوزار زدن
    • بوی ادویه
    • تند وتیزی
    • خوشمزه تر کردن
    • دارای رنگ و بو کردن
    • دارچین بوی
    • دیگ افزار
    • طعم افزا
    • مزه بخش
    • چاشنی غذا
    • گیراتر کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spice " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

SPICE abbreviation

Initialism of [i]Simulation Program with Integrated Circuit Emphasis[/i] (a general-purpose, open-source analog electronic circuit simulator)

+ اضافه کردن

"SPICE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SPICE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "spice"

عباراتی شبیه به "spice" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "spice" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه