ترجمه "spirited" به فارسی
فعال, خواهان, دارای دل و دماغ بهترین ترجمه های "spirited" به فارسی هستند.
spirited
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of spirit. [..]
-
فعال
The accident was what woke her spirit in the first place.
تصادف چیزی بود که باعث شد جادوی روح در اون فعال بشه
-
خواهان
Cannon urged that we make a constant quest for the Spirit to be with us.
کانون، عضو گروه دوازده رسولان بود ترغیب کرد که مداوماً خواهان همراهی روح القدُس باشیم.
-
دارای دل و دماغ
-
ترجمه های کمتر
- داغ
- دلیرانه
- سرحال
- سرزنده
- شنگول
- فاسد
- فنری
- متهورانه
- ملنگ
- پر حرارت
- پر نیرو
- پرانرژی
- پرحرارت
- پرشور
- پرشوق و ذوق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spirited " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spirited" با ترجمه به فارسی
-
آبگونه های الکلی متانل دار (برای اینکه آشامیدنی نباشند)
-
نوشابه های الکلی قوی (مثل ویسکی)
-
(مسیحیت) روح القدس (جز سوم تثلیث) · روح القدس · روحالقدس
-
آتشی مزاج · بزرگ منش · خرمدل · رادمرد · زودانگیز · سرحال · شاد و خرم · شرافتمند · شنگول · پر دل و جرئت · پرجوش و خروش · پرشور و شر
-
شهر ارواح
اضافه کردن مثال
اضافه کردن