ترجمه "splash" به فارسی

ترشح, پاش, لکه بهترین ترجمه های "splash" به فارسی هستند.

splash verb noun دستور زبان

(onomatopoeia) The sound made by an object hitting a liquid. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترشح

    noun

    Nostromo could be heard swearing to himself between the regular splashes of the sweeps.

    بین امواج و ترشح آب دریا صدای فحش و بد و بیراههای نوسترومو به گوش میرسید.

  • پاش

  • لکه

    noun

    What could this old Doriot have been but a splash of mud in his daughters' drawing rooms?

    آیا این بابا دوریو در سالن دخترهایش مثل لکه سیاهی نمایان بود؟

  • ترجمه های کمتر

    • نمایش
    • اشپوختن
    • پشنجیدن
    • پشنگ
    • ولخرجی
    • لک
    • تظاهر
    • نوشتن
    • (آبگونه را) پاشیدن
    • (انگلیس - عامیانه) ولخرجی کردن
    • (انگلیس - نوشابه) کمی
    • (با بی دقتی) رنگ کردن یا مالیدن
    • (با ترشح) کثیف یا لک کردن
    • (با صدای شلپ شلوپ) راه رفتن
    • (به طور چشمگیر) چاپ کردن
    • (رنگ یا آبگونه ای که) با بی دقتی پاشیده یا مالیده شده
    • (مجازی - به ویژه رنگ و نور) پخش کردن
    • اعلام کردن
    • ترشح کردن
    • حرکت کردن
    • خیس کردن
    • دارای ترشح
    • سر و صدا 1
    • شلپ شلوپ
    • شلپ شلوپ کردن
    • شلپ شلپ
    • شلپ شلپ کردن
    • شلپی افتادن یا پریدن
    • صدای شلپ
    • عمل پاشیدن
    • پراکنده کردن یا شدن
    • چلپ چلپ
    • یک ذره
    • یک قطره 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " splash " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "splash"

عباراتی شبیه به "splash" با ترجمه به فارسی

  • صفحات ورودی سایت که بیشتر گرافیکی هستند و متن بسیار کمی دارند.
  • (به ویژه کامیون) گلگیر · (دوچرخه و غیره) لاستیک آویخته از زیر گلگیر (برای جلوگیری از پاشیدن)
  • ترشح
  • ترشح
  • ترشح
  • ترشح
اضافه کردن

ترجمه های "splash" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه