ترجمه "splay" به فارسی
گسترده, پهن, پخ بهترین ترجمه های "splay" به فارسی هستند.
splay
adjective
verb
noun
دستور زبان
To display; to spread. [..]
-
گسترده
adjective -
پهن
adjectiveold bent creatures shuffling along on splayed feet
موجودات پیر و خمیده که با پای پتو پهن شلنگ تخته میانداختند،
-
پخ
-
ترجمه های کمتر
- پخی
- گستردگی
- (به ویژه دهانه ی در و پنجره) دهانه ای که یک سوی آن از سوی دیگر گشادتر است
- (در یک سو) فراخ تر کردن
- (دهانه یا لوله و غیره) یک سو فراخ
- (معمولا با: out) پهن کردن یا شدن
- از جادررفتن
- از هم جدا کردن
- جابجا کردن
- خمیده به سوی بیرون
- شیب دار کردن
- پخ کردن
- پهن شدگی
- کج و کوله
- گسترده کردن یا شدن
- یک سوفراخی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " splay " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "splay" با ترجمه به فارسی
-
درخت اسپلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن