ترجمه "spoil" به فارسی

گندیدن, غارت, تباه کردن بهترین ترجمه های "spoil" به فارسی هستند.

spoil verb noun دستور زبان

(Also in plural: spoils) Plunder taken from an enemy or victim. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گندیدن

    verb

    become sour or rancid, to decay

  • غارت

    noun

    In a sense, they also divided spoil, in that Haman’s vast estate went to them.

    میتوان گفت که آنان نیز ‹غارت را تقسیم کردند› زمانی که خانه و اموال هامان به آنان رسید.

  • تباه کردن

    I have seen a greater world and it has spoiled this one for me.

    من دنیای عظیم تری رو دیدم و این دنیا رو برای من تباه کرده.

  • ترجمه های کمتر

    • خراب شدن
    • تاراج
    • یغما
    • چپاول
    • فساد
    • نازپرواندن
    • ضایعات
    • پوسیدن
    • دزدیدن
    • پوشاندن
    • خسارت
    • (آمریکا) شغل های حساسی که در اختیار حزب برنده قرار می گیرد
    • (به کسی) رودادن
    • (در حفاری باستان شناسی و غیره)خاک و مواد زائد
    • (عیش و خوشی و غیره) به هم زدن
    • (قدیمی) چاپیدن
    • (قدیمی) چپاول
    • (معمولا جمع) غنیمت جنگی
    • (مهجور) صدمه
    • (گوشت یا میوه و غیره) خراب شدن یا کردن
    • آبگز شدن
    • از بین بردن
    • اشتباه کردن
    • بی نتیجه گذاردن
    • تاراج کردن
    • خراب کردن
    • دستاورد جنگی (سرزمین یا ثروت و غیره)
    • زخمی کردن
    • زیان رساندن
    • غارت کردن
    • فاسد شدن یا کردن
    • لوس کردن
    • مرتکب خطا شدن
    • مزایای حزب برنده
    • معیوب سازی
    • منقص کردن
    • ناامید کردن
    • ناقص سازی
    • ننر بارآوردن
    • نوازش کردن
    • هیچ کردن
    • گرفتار شدن
    • گندا شدن
    • یغما 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spoil " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "spoil" با ترجمه به فارسی

  • (آمریکا) روش قبضه سازی مناصب حساس و پرسود توسط حزب برنده در انتخابات
  • آموزش ماساژ حاملگی · ضایعات · فساد
  • غنيمت
  • خار و خاشاک معدن
  • تباه · خراب · لوس
  • غنيمت
  • آموزش ماساژ حاملگی · ضایعات · فساد
  • آموزش ماساژ حاملگی · ضایعات · فساد
اضافه کردن

ترجمه های "spoil" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه