ترجمه "sports" به فارسی

اسپورتی, جهشيافته, جهشیافتهها بهترین ترجمه های "sports" به فارسی هستند.

sports verb noun دستور زبان

Plural form of sport. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اسپورتی

  • جهشيافته

  • جهشیافتهها

  • ترجمه های کمتر

    • وابسته به ورزش
    • ورزشی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sports " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sports"

عباراتی شبیه به "sports" با ترجمه به فارسی

  • (با خودنمایی) پوشیدن · (زیست شناسی - معمولا در اثر جهش یا موتاسیون - گیاه یا جانور) غیر عادی · (عامیانه) قمارباز · (عامیانه) نازنین · (مهجور) عشق بازی · آقا · اسپرتی · اسپورت (گیاهشناسی) · بازی · بازی کردن · بازیچه · بالیدن · به رخ (دیگران) کشیدن 2 · به رخ کشیدن · تحول · تفریح · تفریح کردن · جست و خیز کردن 3 · جهش · جوانمرد · دست انداختن · رجز خواندن · رجوع شود به bon vivant · رقاصی کردن · سرگرم کردن · سرگرمي · سرگرمی · شوخی · شوخی کردن · علم ورزش · مایه ی خنده · مسابقه · مضحکه · مغازله 0 · ملعبه · مورد تمسخر قرار دادن 4 · نابهنجار بودن 1 · ناروال · ناروال بودن · ناورد · نمایان کردن · همداوی · وابسته به ورزش یا بازی · ورزش · ورزشکار · ورزشی
  • عملیات ماهیگیری · ماهيگيري · ماهيگيري ورزشي
  • تیم ورزشی حرفهای
  • امکان برد یا موفقیت 05 درصد · امکان معقول
  • رویداد ورزشی تکراری
  • ورزش ملی
اضافه کردن

ترجمه های "sports" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه