ترجمه "spread" به فارسی

افشاندن, گستردن, گسترش بهترین ترجمه های "spread" به فارسی هستند.

spread verb noun adjective دستور زبان

(transitive) To stretch out, open out (a material etc.) so that it more fully covers a given area of space. [from 13th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افشاندن

    Verb

    to disperse, scatter

  • گستردن

    noun
  • گسترش

    A small overlap that extends the shape of the upper of two differently colored, abutting objects. A spread extends beyond the area that it knocks out.

    Stay here to spread fragrance in my home forever.

    اینجا بمان به گسترش عطر در خانه من برای همیشه.

  • ترجمه های کمتر

    • گسترده
    • تقسیم کردن
    • شیوع
    • سفره
    • گستردگی
    • روتختی
    • پراکندن
    • رساندن
    • دهان به دهان شدن
    • عرض
    • مهمانی
    • رومیزی
    • ضیافت
    • بخشیدن
    • فتالیدن
    • واگیری
    • پاشاندن
    • پختی
    • پخشینه
    • سور
    • بزم
    • نمایاندن
    • شکاف
    • (آمریکا - عامیانه) زمین گسترده
    • (آگهی های تجارتی در مجله و روزنامه و غیره) دو صفحه ی مقابل هم 7
    • (از لایه نازکی) پوشاندن
    • (بازی ورق به ویژه رامی) سه یا چند ورق جور 1
    • (تفاوت میان بیشترین و کمترین قیمت یا نمره ی امتحانی یا امتیاز مسابقه و غیره - تفاوت میان امتیازهای دوتیم) گستره
    • (خوراک) مالیدنی 0
    • (خوراکی) هر چیزی که روی نان می مالند: مربا
    • (دقیقا یا کاملا) یادداشت کردن
    • (عامیانه) خوراک رنگارنگ
    • (عامیانه) پز وافاده
    • (پیچ یا میله و غیره را با چکش کاری و غیره) سرپهن کردن
    • (کاشی) شید کردن
    • از هم باز کردن
    • از هم گشودن
    • از هم گشودگی
    • اشاعه 8
    • اشاعه دادن
    • اندودنی بودن 3
    • بخش کردن
    • بخشنامه صادرکردن
    • به رخ دیگران کشی 3
    • به معرض نمایش گذاشتن
    • تفاوت 6
    • تقسیط کردن
    • توزیع شدن
    • ثبت کردن
    • خوراک چندگانه
    • رواج 4
    • روتختی 9
    • روی میز خوراک گذاشتن
    • زمان بندی کردن
    • سرایت دادن
    • سرایت کردن
    • سفره را چیدن
    • سفره ی رنگین 2
    • شاعی شدن
    • مالیدن (و پخش کردن)
    • مالیدنی بودن
    • مزرعه ی بزرگ
    • میز (خوراک) راچیدن
    • میزان گستردگی
    • نشان دادن
    • همه گیر کردن
    • همه گیری
    • وارد دفتر کردن
    • وسیع شدن 1
    • ولو شدن 2
    • پخت کردن 0
    • پخش شدن
    • پخش و پلا شدن
    • پخش کردن
    • پراکنده شدن
    • پراکنی کردن
    • پرچ کردن
    • پهن شدن
    • پهن کردن
    • پهنا 5
    • پهناور شدن
    • کاست بندی کردن
    • کره (و غیره)
    • گسترده شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spread " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Spread
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گستردن

    verb

    was all that Pilar Ternera brought out after spreading and picking up the cards three times.

    او هم پس از سه بار گستردن کارتها و جمع کردن و دوباره گستردن آنها به روی میز، فقط یک پاسخ برای گفتن داشت:

  • ماليدن

  • باز كردن

  • ترجمه های کمتر

    • سرايت كردن
    • پخش شدن
    • پهن كردن

تصاویر با "spread"

عباراتی شبیه به "spread" با ترجمه به فارسی

  • اختلاف پیشنهاد خرید و فروش
  • گسترش نقطه ی شبنم (تفاوت بین گرمای هوا و نقطه ی شبنم) (dew-point depression dew-point deficit, هم می گویند)
  • مخابرات طیف گسترده
  • تفاوت نرخ سود
  • جهنده گستردهبالان
  • (به ویژه در اسکی روی یخ) حرکت با دست های گسترده · عقاب گسترده بال · میهن پرستی افراطی · نماد عقاب با بال های گسترده که نشان ایالات متحده است · چاخان
  • سودهای ناخالص بازاریابی
  • (آمریکا - عامیانه) میهن پرست افراطی · (اسکی روی یخ یاشیرجه) با دست های گسترده حرکت یا جهش کردن · با دست های گسترده خواباندن (مثلا برای تازیانه زدن) · به شکل عقاب گسترده بال
اضافه کردن

ترجمه های "spread" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه