ترجمه "spy" به فارسی

جاسوس, اپیشه, عامل بهترین ترجمه های "spy" به فارسی هستند.

spy verb noun دستور زبان

A person who secretly watches and examines the actions of other individuals or organizations and gathers information on them (usually to gain an advantage) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جاسوس

    noun

    person who secretly watches

    The Soviet spy they caught, we want you to defend him.

    اون جاسوس شوروی که گرفتن ازت میخوایم وکیل مدافع ـش بشی.

  • اپیشه

    person who secretly watches

  • عامل

  • ترجمه های کمتر

    • جاسوسی کردن
    • آبشت
    • پاییدن
    • یافتن، دیدن، مشاهده
    • انیشه
    • انیشیدن
    • اکتشافی
    • شناختن
    • (از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن
    • (از دور یا پس از کاوش) دیدن
    • آبشت کردن
    • اکتشاف کردن
    • بازشناسی کردن
    • جاسوس بودن
    • دریابی کردن
    • راز جویی کردن
    • رویت کردن
    • زاغ سیاه کسی را چوب زدن
    • عمل جاسوسی
    • مامور مخفی
    • متوجه شدن
    • وابسته به جاسوسی
    • کاشف به عمل آوردن
    • کوتاه کردن
    • گوشچی گری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "spy"

عباراتی شبیه به "spy" با ترجمه به فارسی

  • تلسکوپ
  • فیلم جاسوسی
  • تجسس · جاسوسی · دیدبانی
  • تجسس · جاسوسی · دیدبانی
اضافه کردن

ترجمه های "spy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه