ترجمه "squalid" به فارسی

فقیرانه, بدبخت, بیغوله بهترین ترجمه های "squalid" به فارسی هستند.

squalid adjective noun دستور زبان

Extremely dirty and unpleasant. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فقیرانه

    His almost squalid attire was not perceptible in the obscurity caused by the shade.

    لباسش که تقریبا فقیرانه بود در سایهیی که آباژور بو جود آورده بود دیده نمیشد.

  • بدبخت

    adjective noun

    people are really squalid

    اين انسانها واقعا بدبخت هستن

  • بیغوله

  • ترجمه های کمتر

    • چرک
    • (به ویژه در اثر عدم توجه) کثیف
    • بد ظاهر
    • رجوع شود به sordid
    • رنگ رو رفته
    • فلاکت زده
    • محتاج تعمیر
    • نیمه مخروبه
    • کثیف و در هم ریخته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " squalid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "squalid" با ترجمه به فارسی

  • بد نمایی · ناپاکی · پستی · چرکی · کثافت
  • بد نمایی · ناپاکی · پستی · چرکی · کثافت · کثافت کاری
اضافه کردن

ترجمه های "squalid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه