ترجمه "stand" به فارسی
ایستادن, برخاستن, ایست بهترین ترجمه های "stand" به فارسی هستند.
stand
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To be upright, support oneself on the feet in an erect position. [..]
-
ایستادن
verbto rise to one’s feet [..]
No point standing around guessing, when there's work to be done.
کنار ایستادن و فکر کردن به اینکه آنها کـه هـستند هـیچ سودی ندارد، کارهای خودمان مهمترند.
-
برخاستن
verbto rise to one’s feet [..]
I hope you'll stay on in Shoyo, she said, standing.
جین در ضمن برخاستن گفت: امیدوارم که بتونی در شوید دو وم بیاری.
-
ایست
verbto remain motionless [..]
-
ترجمه های کمتر
- وایسادن
- وایسوندن
- پا شدن
- توقف
- بودن
- ماندن
- مقام
- istådan
- på shodan
- ایستادگی کردن
- جا
- مقاومت
- پایداری
- سکو
- نظر
- ایستگاه
- صحنه
- دید
- مقر
- دیدگاه
- کیوسک
- بیشه
- تختگاه
- درختستان
- قدداشتن
- لکترن
- پدآفند
- ایستاندن
- نهشت
- رفتن
- عرصه
- لحاظ
- (آبگونه) گرد آمدن
- (ارتش) به صف ایستادن 8
- (از جای خود) بلند شدن
- (انگلیس) نامزد (مقام) بودن
- (به ارتفاع معینی) ایستادن
- (دادگاه) جایگاه شهود 6
- (در امور سیاسی یا اجتماعی یا نسبت به کسی) موضع خاصی داشتن
- (در رستوران و غیره) مهمان کردن
- (محاکمه و غیره) - شدن
- (معمولا جمع) صندلی های استادیوم یا ورزشگاه 5
- (کاری را) کردن 6
- (کشتی ) مسیر معینی پیش گرفتن
- - بودن
- - داشتن
- انباشته شدن
- ایستاده بودن
- باز ایستادن
- باز ایستی
- بر خاسته بودن
- برخیزاندن 4
- برپا بودن
- بساط 8
- به اعتبار خود باقی ماندن
- به صورت نگاشته یا چاپی موجود بودن
- به پا خاستن
- به پا داشتن
- بی حرکت شدن
- تاب آوردن
- تاب تحمل کسی یا چیزی را داشتن
- تحمل کردن
- جایگاه 4
- جایگاه تماشاچیان
- جلو آمدن
- خیز بودن
- در انتخابات شرکت کردن 2
- دفاع 1
- دفع کردن
- دکه ی مغازه
- راکد شدن
- رفتار نمود داشتن
- رهسپار شدن 3
- رکود 0
- سر کردن
- شاه نشین
- طاقت آوردن 5
- عازم شدن
- عقیده 3
- عمل ایستادن 9
- قرار داشتن (روی پایه و غیره)
- قرارگاه 0
- ماندگاه 9
- متوقف شدن
- محل 2
- محل ایستادن
- محل توقف
- محل کسب (یا کاسبی)
- مستقر بودن
- معتبر بودن
- مقاومت کردن 0
- منبر 7
- منتظر شدن
- منزل کردن
- مورد ... قرار گرفتن
- موضع (سیاسی یا عقیدتی)
- میز خطابه
- میز قرائت
- میز کوچک 1
- ناجنبا شدن
- ناکنشور بودن 1
- نقطه ثابت
- نقطه نظر
- و ایستادن
- وفا کردن
- پابرجا بودن
- پول شخص دیگر را دادن 7
- چرخ طوافی
- چشم ندید کسی را داشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stand " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "stand"
عباراتی شبیه به "stand" با ترجمه به فارسی
-
برجستگی داشتن · خاستن
-
آماده، به حال آماده بودن، در آماده باش بودن · حاضر بودن · درنگ کردن
-
شرح دادن
-
رزرو
-
تكوين وضع سبز · پاگرفتن محصول زراعی · پاگرفتن وضع سبز · پاگرفتن گیاه
-
(برنامه های هنری و آواز و غیره) برنامه ی یک باره · (عامیانه) رابطه ی جنسی یک شبه (نه مداوم)(one-nighter هم می گویند) · تک برنامه · نمایش یک شبه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن