ترجمه "standard" به فارسی
معیار, درفش, پرچم بهترین ترجمه های "standard" به فارسی هستند.
standard
adjective
noun
دستور زبان
(of a tree or shrub) Growing on an erect stem of full height. [..]
-
معیار
nounsomething used as a measure
Lowering the Lord’s standards to the level of a society’s inappropriate behavior is—apostasy.
پائین آوردن معیار های خداوند به سطح نا مناسب اجتماعی–ارتداد است.
-
درفش
nouna flag or ensign
-
پرچم
nounit is under His standard I enlist you.
تحت پرچم اوست که اسم تو را مینویسم.
-
ترجمه های کمتر
- علم
- شاخص
- استاندارد
- لوا
- بیرق
- ملاک
- میزان
- نشان
- ضابطه
- قالب
- رایت
- الگو
- معیاری
- متعارف
- معمول
- معيار
- معمولی
- مقیاس
- رایج
- پایه
- استانده
- شعار
- معتبر
- استاندی
- بهنجار
- پیوند
- سنجه
- ستون
- (جمع) موازین
- (در سیستم های پولی) معیار سنجش ارزش پول
- (درخت میوه)
- (زبان شناسی) هنجارین
- (ضرب سکه) نسبت طلا و نقره و فلزات دیگر
- (گل یا iris راست گلبرگ
- ارزش دار
- استانده 0
- باب 2
- به روال
- تیر 7
- حد مطلوب 5
- راست ساقه
- رایج 3
- رجوع شود به vexillum
- سطح 4
- سنگ محک
- لوای سه گوش
- مورد قبول
- میزان 6
- میزان طلا
- نشان 8
- همه پذیر
- وابسته به معیار
- پذیرفته 1
- پرچم جوخه ی سواره نظام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " standard " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Standard
-
استاندارد
except for gravity, which is absent from the Standard Model.
به جز گرانش، که در مدل استاندارد حضور نداره.
عباراتی شبیه به "standard" با ترجمه به فارسی
-
مدل استاندارد
-
قلم استاندارد
-
هیات استاندارد های حسابداری مالی
-
تعیین استاندارد – تعیین شاخص ها
-
استاندارد دما و فشار
-
رهبر · سرجنبان · علمدار · پرچم دار · پرچمدار · پیشوا
-
رجوع شود به concert pitch
-
ساعت رسمی · وقت رسمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن