ترجمه "star" به فارسی
ستاره, اختر, نجم بهترین ترجمه های "star" به فارسی هستند.
Any small luminous dot appearing in the cloudless portion of the night sky, especially with a fixed location relative to other such dots. [..]
-
ستاره
nounluminous celestial body [..]
The sun is a star.
خورشید یک ستاره است.
-
اختر
nounluminous celestial body [..]
It will be wise to let the malign influence of the stars which now prevails pass off.
الحق شرط عقل این است که بگذاریم اختر طالع ما از برج نحس بیرون بیاید.
-
نجم
nounluminous celestial body
-
ترجمه های کمتر
- کوکب
- ستاره سینما
- setåre
- استار
- درخشان
- بخت
- اقبال
- برجسته
- سرنوشت
- اختری
- استارین
- پرجلوه
- هنرشناس
- ماهر
- (بازیگر) نقش اصلی را ایفا کردن
- (ستاره خوانی) برج
- (مجازی) ستاره
- آدم برجسته
- با ستاره آراستن
- رجوع شود به asterix
- زبر دست
- ستاره بودن یا کردن
- ستاره دار کردن
- ستاره نشان کردن
- ستاره ی بخت (معمولا جمع) طالع
- ستاره ی هنگام تولد
- شخص درخشان
- نشان ستاره (معمولا 5 تا 7 پر دارد)
- هنرپیشه ی اصلی بودن
- هنرپیشه ی سرآمد
- وابسته به ستارگان
- چهره ی درخشان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " star " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A surname. [..]
"Star" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Star در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "star"
عباراتی شبیه به "star" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - عامیانه) جنگ فضایی (رجوع شود به SDI) · جنگ ستارگان
-
(در مورد بازیگران یا ورزشکاران) گروه شامل بازیگران یا ورزشکاران سرشناس · وابسته به هنرمندان یا ورزشکاران سرشناس
-
سفر به ستارگان - سفر ستاره ای · پیشتازان فضا
-
بنت قنسول
-
(نجوم - دو ستاره که بر مرکز ثقل واحدی بگردند) ستاره ی دو گانه · ستاره دوتایی · ستاره ی دوقلو
-
موردتوجه