ترجمه "static" به فارسی

ایستا, ساکن, ثابت بهترین ترجمه های "static" به فارسی هستند.

static adjective noun دستور زبان

Unable to change. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ایستا

    In information processing, fixed or predetermined. For example, a static memory buffer remains invariant in size throughout program execution.

    in the black, static empty universe

    یا جهان خالی، ایستا و سیاهی که میبینند را باور میکنند

  • ساکن

    It means you can recharge it with static electricity.

    مي توني اونو با الکتريسيته ساکن شارژ کني.

  • ثابت

    adjective noun

    and the same static interface elements as well.

    و نیز همان عناصر ارتباطِ ثابت را دارا هستند.

  • ترجمه های کمتر

    • ایستمان
    • شخص
    • راکد
    • ترازمند
    • ناجنبا
    • همسنگ
    • آرمیده
    • متعادل
    • غرغر
    • انتقاد
    • (خودمانی) نکوهش
    • (رادیو و تلویزیون) پارازیت (در انگلیسی parasite به معنی انگل است)
    • در جا
    • غیر متحرک
    • ناپویا (در برابر: dynamic)
    • نق نق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " static " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "static" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "static" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه