ترجمه "stick" به فارسی

چوب, چوبک, عصا بهترین ترجمه های "stick" به فارسی هستند.

stick adjective verb noun دستور زبان

(intransitive) See to stick with . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چوب

    noun

    long piece of wood [..]

    The ball represented the terrestrial globe and the stick in his other hand a scepter.

    گوی این کودک کره زمین و چوب دستیاش عصای سلطنتی بود.

  • چوبک

    long piece of wood

  • عصا

    There are certainly one or two indications upon the stick.

    بیتردید یک یا دو سرنخ روی این عصا هست.

  • ترجمه های کمتر

    • چماق
    • شلاق
    • گذاشتن
    • بستن
    • تکه
    • چوبدستی
    • چسبیدن
    • ترکه
    • چسبيدن
    • هیزم
    • زدن
    • ماندن
    • چسباندن
    • عدد
    • قلم
    • چوگان
    • سکه
    • انگیزان
    • باهو
    • برقلمبیدن
    • دوسیدن
    • شنگینه
    • چنبه
    • کدنگ
    • کدین
    • کوتنگ
    • گواز
    • گوازه
    • چسبندگی
    • وسه
    • چپاندن
    • پخمه
    • قراردادن
    • نهادن
    • (اتهام و غیره را) ثابت کردن 8
    • (ارتش - بمب یا چترباز و غیره)افکنده شده به صورت یک خط در سرتاسر منطقه ی هدف 2
    • (از هم)پشتیبانی کردن 9
    • (انگلیس - عامیانه) تحمل کردن
    • (با هر چیز نوک تیز) سوراخ کردن
    • (با پونز یا چسب و غیره) الصاق کردن
    • (با: out یا up یا through و غیره) بیرون زدن
    • (به خاطر) سپردن
    • (به ویژه کرفس) ساقه
    • (به کسی) انداختن
    • (تاک یا گیاه بالا رو را) با چوب نگه داشتن
    • (حشرات و غیره را) با سوزن به مقوا یا تخته زدن
    • (خودمانی) تحمیل کردن
    • (خودمانی) سیگار ماری جوانا 3
    • (در خاطر) نگهداشتن
    • (عامیانه) قرار دادن
    • (عامیانه) گیج کردن یا شدن
    • (مخفف) stick shift 1
    • (هواپیمایی) رجوع شود به joystick 4
    • (کاری را) به گردن کسی گذاشتن
    • (کشتی)دکلی
    • آدم احمق
    • ادامه دادن
    • الصاق شدن
    • انداختن 2
    • بخشی از دکل 5
    • برجسته بودن
    • به خود هموار کردن 5
    • به سوزن کشیدن 9
    • به میخ کشیدن
    • بهت زده کردن
    • بی میلی نشان دادن 1
    • بیرون آوردن 2
    • بیهوش کردن
    • تپاندن 7
    • تکه (چوب)
    • تیر زیر گیاه گذاشتن 1
    • حاضر بودن
    • داخل (سوراخ و غیره) کردن
    • درنگ کردن
    • دنبال گیری کردن
    • دوام آوردن 0
    • دوسانیدن 8
    • دوستی کردن
    • رجوع شود به candlestick
    • رجوع شود به drumstick 4
    • رویگردان بودن (از)
    • سر در گم شدن یا کردن 3
    • شاخه ی درخت (به ویژه اگر خشک و از درخت بریده یا شکسته شده باشد)
    • فرو بردن
    • فرو کردن یا رفتن 6
    • قرارگرفتن 7
    • لال کردن
    • مبهوت کردن
    • متحیر شدن
    • مغبون کردن 4
    • ممارست کردن
    • منحرف نشدن 3
    • هر چیز ترکه مانند یاتخته مانند: لول
    • همیاری کردن
    • وسیله ی تهدید یا وادارسازی
    • وصل شدن
    • وفادار بودن
    • پایداری کردن
    • پشلیدن 6
    • پیگیری کردن
    • چسبش 0
    • چوب دستی
    • کلاه گذاشتن
    • کند ذهن
    • گران فروختن
    • گول زدن
    • گیر انداختن 0
    • گیر کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stick " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Stick noun proper دستور زبان

(Irish) A member of the Official IRA. [..]

+ اضافه کردن

"Stick" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Stick در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "stick"

عباراتی شبیه به "stick" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) پشتکار · استقامت در کار · پیگیری
  • چماق و هویج
  • (در چاپخانه) سینی حروفچینی
  • دنده
  • درنگ کردن
  • دستههاي جاروب · چوبدستيهاي قدمزدن · چوبدستیها · چوبها
  • (اتومبیل) دنده ی دستی (در برابر: دنده ی خودکار automatic shift)
  • باتون · چوبدستی یا تعلیمی کوتاه (که افسران به دست می گرفتند - swagger cane هم می گفتند)
اضافه کردن

ترجمه های "stick" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه