ترجمه "stiffness" به فارسی
سفتی, سختی, شقیت بهترین ترجمه های "stiffness" به فارسی هستند.
stiffness
noun
دستور زبان
rigidity or a measure of rigidity [..]
-
سفتی
rigidity of an object
replied Jo, dancing about the room to take the first stiffness off the new army slippers.
جود در حالی که دور اتاق میچرخید تا بلکه سفتی دمپاییهای نو کمتر شود پاسخ داد
-
سختی
nounand would hearten the defenders to put up a stiff resistance.
و موجب قویدل شدن مدافعان برای نشان دادن مقاومت سختی خواهد گردید.
-
شقیت
-
ترجمه های کمتر
- زمختی
- درشتی
- گرفتگی
- دقت زیاد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stiffness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stiffness" با ترجمه به فارسی
-
(آدم) سرسخت · (امریکا - خودمانی) جسد · (امریکا) مرد 6 · (باد یا جریان آب و غیره) شدید · (به ویژه با عدم پرداخت) کلاه سر کسی گذاشتن · (خودمانی )گوشبری کردن · (خودمانی) مست · (رستوران و غیره) انعام ندادن · (رستوران و غیره) کسی که انعام نمی دهد یا کم می دهد · (زیاده) مبادی آداب · (طناب یا زه یا عضله و غیره) کشیده · (عامیانه) کاملا · (عامیانه) گزاف · (عضله) کوفته · (مشروب) دارای الکل زیاد · اجحاف آمیز 1 · بسیار 3 · تند · تنگ · ثابت قدم · جادو شده · جسد · خسیس · خشن · خشک · خمش ناپذیر · خیره · دارای درد عضله (در اثر کار یا سرما و غیره) · دشوار · رجوع شود به hobo 5 · رسمی · سخت · سخت جنب · سخته · سرسختانه · سفت · سفت و سخت · سمج · شاگردانه ندادن 9 · شق · ضرب دیده · غلیظ · غیر جاری · غیرسیال · قوی · لاشه · لجوج · لجوجانه 0 · مایه دار · مبهوت · محکم · مسحور · مسموم شده · مغبون کردن 8 · نا روان · ناخن خشک 7 · نعش · نعش 4 · هوسباز · پابرجای · پر خشونت · کله پاچه 2 · کند · گرفته · گیردار
-
سر سخت · لجباز · لجوج
-
با مشت جلو آورده (حریف را) از خود دور کردن · دور سازی (با مشت جلو آمده)
-
تفکر خشک، اندیشه مرده
-
کژگردنی
-
(آدم) سرسخت · (امریکا - خودمانی) جسد · (امریکا) مرد 6 · (باد یا جریان آب و غیره) شدید · (به ویژه با عدم پرداخت) کلاه سر کسی گذاشتن · (خودمانی )گوشبری کردن · (خودمانی) مست · (رستوران و غیره) انعام ندادن · (رستوران و غیره) کسی که انعام نمی دهد یا کم می دهد · (زیاده) مبادی آداب · (طناب یا زه یا عضله و غیره) کشیده · (عامیانه) کاملا · (عامیانه) گزاف · (عضله) کوفته · (مشروب) دارای الکل زیاد · اجحاف آمیز 1 · بسیار 3 · تند · تنگ · ثابت قدم · جادو شده · جسد · خسیس · خشن · خشک · خمش ناپذیر · خیره · دارای درد عضله (در اثر کار یا سرما و غیره) · دشوار · رجوع شود به hobo 5 · رسمی · سخت · سخت جنب · سخته · سرسختانه · سفت · سفت و سخت · سمج · شاگردانه ندادن 9 · شق · ضرب دیده · غلیظ · غیر جاری · غیرسیال · قوی · لاشه · لجوج · لجوجانه 0 · مایه دار · مبهوت · محکم · مسحور · مسموم شده · مغبون کردن 8 · نا روان · ناخن خشک 7 · نعش · نعش 4 · هوسباز · پابرجای · پر خشونت · کله پاچه 2 · کند · گرفته · گیردار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن