ترجمه "stint" به فارسی
محدود کردن, کار, محدودیت بهترین ترجمه های "stint" به فارسی هستند.
stint
verb
noun
دستور زبان
A period of time spent doing or being something. A spell. [..]
-
محدود کردن
verbIt's not a stint in rehab, Elena.
نميشه با محدود کردن اونو بازپروري کرد ، الينا.
-
کار
nounwell, a stint in the military helps with the field im going in
خوب يک دوره تو ارتش بهم براي کاري که دارم انجام ميدهم کمک ميکنه
-
محدودیت
You made good on your rehab stint.
؟ محدودیت های ترک الکل رو رعایت کردی
-
ترجمه های کمتر
- کرانبندی
- تکلیف
- حد
- (جانورشناسی) یلوه ی کوچک (Calidris minuta)
- (دوران) خدمت
- (قدیمی) دست برداشتن
- (نادر) سهم محدود
- باز ایستادن
- حصه ی کم
- حصه ی کم دادن
- در مضیقه گذاشتن
- دریغ داشتن
- دوران (کار)
- زمان اجرای کار
- صرفه جویی کردن
- طول کار
- مضایقه کردن
- وظیفه ی محوله
- کرانبند کردن
- کم دادن
- کم گذاشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stint " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stint" با ترجمه به فارسی
-
تلیله انگشتدراز
-
تلیله کوچک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن