ترجمه "strap" به فارسی

تسمه, نوار, تازیانه زدن بهترین ترجمه های "strap" به فارسی هستند.

strap verb noun دستور زبان

(slang) A gun, normally a personal firearm such as a pistol or machine pistol. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تسمه

    noun

    a long, narrow, pliable strip of leather, cloth, or the like

    Nowthe straps must be fastened on, surely. The cap pulled down.

    حالا حتما دارند تسمهها را محکم میکنند. کلاه خود را بر سرش میگذارند.

  • نوار

    a long, narrow, pliable strip of leather, cloth, or the like

    , its tight plastic strap sunk into his sagging dewlap.

    نوار پلاستیکی و تنگ کلاه در میان غبغب فرو افتادهاش غرق شده بود.

  • تازیانه زدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • شلاق زدن
    • بست
    • بند
    • کمربند
    • زهوار
    • بندانه
    • روبنده
    • قیش
    • (با تسمه ی چرمی تیغ دلاکی را) تیز کردن
    • (با تسمه یا کمربند) زدن
    • (فلزی یا چرمی و غیره) تسمه
    • (فولاد گذاری در بتن) رکابی
    • با تسمه (یا نوار وغیره) بستن
    • بند تفنگ
    • تسمه پیچ کردن
    • تسمه ی تیغ تیز کن
    • سفت کردن
    • شلاق خوردن
    • شکست دادن
    • صابون زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " strap " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "strap" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) بلند بالا و نیرومند · تهمتن · خشک · خوش بنیه · خوش قد و بالا · پیل پیکر
  • (تسمه برای حمل دوربین و غیره روی شانه) دوش آویز · بند پیراهن (که مثل بند شلوار پیراهن را نگه می دارد) · تسمه · سردوشی · شانه آویز
  • آلت مردانه مصنوعی بنددار
  • (جامه ی زنانه) دو بند نازک که روی شانه قرار می گیرند و پیراهن را نگه میدارند · (پیراهن رکابی) رکاب نازک · رکاب
  • لولا · لولای تسمه ای
  • سرک معاوضه
  • (امریکا - عامیانه) مفلس · بی پول · لات
  • (زنانه) کفش تسمه دار · تسمه ی کفش
اضافه کردن

ترجمه های "strap" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه