ترجمه "strength" به فارسی

زور, استحکام, نیرو بهترین ترجمه های "strength" به فارسی هستند.

strength verb noun دستور زبان

The quality of being strong. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زور

    noun

    quality of being strong

    That convict was a man of terrible strength.

    این جبر کار مردی بود که زور عجیبی داشت.

  • استحکام

    We can make materials that have incredible strength,

    ما موادی که استحکام باورنکردنی دارند را میتوانیم بسازیم.

  • نیرو

    noun

    His bosom seemed to inhale not air but the strength of eternal youth and gladness.

    به نظر میرسید که سینه آدمی به جای هوا نیرو و شادمانی جوانی و جاودانی را فرو میکشد.

  • ترجمه های کمتر

    • قوت
    • دوام
    • توان
    • قدرت
    • توانایی
    • قوه
    • استقامت
    • نیرومندی
    • مقاومت
    • بازو
    • میزان
    • بنیه
    • جان گرفتن، قدرت گرفتن،قوت یافتن پس از ضعف و بیماری
    • پشتوانه، ضرب، قدرت، زور، به پشتی، پشتیبانی
    • شدت
    • سختی
    • درجه
    • رمق
    • استواری
    • نفرات
    • حرفه
    • ستهمی
    • پایایی
    • لشگریان
    • ماندگاری
    • محسنات
    • محکمی
    • شغل
    • (بازرگانی و قیمت ها) تمایل به ازدیاد
    • (دارو و غیره) میزان اثر 0
    • استحکام کششى
    • تعداد افراد
    • تندی 1
    • توان رزمی
    • دست قوی
    • سخت جانی
    • سرچشمه ی نیرو
    • شمار زیاد
    • صفات مثبت
    • قدرت نظامی
    • قدرت کشش یا تحمل (وزن یا فشار و غیره)
    • مقدار 2
    • منبع قدرت 3
    • موضع قدرت
    • موضع مستحکم
    • میزان پایداری
    • نکات خوب
    • نیروی ارتشی
    • نیروی قهریه
    • نیروی نظامی
    • نیکویی ها
    • ویژگی های برازنده
    • کالای ویژه
    • گرایش به فزونی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " strength " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "strength"

عباراتی شبیه به "strength" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "strength" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه