ترجمه "stroke" به فارسی

سکته مغزی, ضربت, نوازش کردن بهترین ترجمه های "stroke" به فارسی هستند.

stroke verb noun دستور زبان

(transitive) To move one's hand or an object (such as a broom) along (a surface) in one direction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکته مغزی

    loss of brain function arising when the blood supply to the brain is suddenly interrupted [..]

    He's got a stroke! cried Colia, loudly, realizing what was the matter at last.

    کول یا با وحشت هرچه تمامتر فریاد برآورد: سکته مغزی! او به حقیقت تلخ پی برده بود.

  • ضربت

    noun

    Jondrette marked off each stroke with a toss of his head.

    ژوندرت با هر ضربت زنگ یک دفعه سرش را پایین آورد.

  • نوازش کردن

    verb

    To touch or kiss lovingly.

    She heaved a heavy sigh Sofya silently stroked her hand.

    سوفی به نرمی دست وی را نوازش کرد و نظری از روی ناخشنودی به ری بین انداخت.

  • ترجمه های کمتر

    • سکته
    • ضربه
    • ضرب
    • زدن
    • سكته مغزي
    • نوازش
    • حرکت
    • خط
    • کوبش
    • عارضه
    • پرتاب
    • شاهکار
    • حادثه
    • تیره
    • پیشامد
    • تکان
    • زَنِش، زَدَن
    • کوب
    • اتفاقی
    • ضربان
    • آريتمي
    • آپوپلكسي
    • تکانه
    • زيرايستايي
    • سياتوز
    • هبرض
    • هماتوم
    • کورس
    • کوبه
    • رخداد
    • شیئی
    • کامیابی
    • سانحه
    • کوشش
    • موفقیت
    • سعی
    • بروز
    • تعریف
    • برخورد
    • عمل
    • کار
    • (آهسته) مالیدن
    • (با حرکت قلم) نشان دار کردن 7
    • (با نرمی یا محبت) دست مالیدن
    • (با: out - با خط کشیدن روی چیزی آن را) حذف کردن
    • (به ویژه اثر ادبی) ویژگی برجسته
    • (به ویژه با چوگان یا راکت و غیره) زدن (گوی را) 8
    • (بیماری) حمله
    • (جمع - عامیانه) چاپلوسی
    • (خودمانی - مرد) جلق زدن
    • (شنا) حرکت دست و پا
    • (عامیانه)چاپلوسی کردن
    • (قایق) حرکت پارو 0
    • (قلب) ضربان
    • (معمولا با: out) خط دار کردن
    • (مکانیک) رفت پیستون
    • (نرم) سابیدن
    • (پرنده) حرکت بال
    • (کلید ماشین تحریر و غیره را) فشردن
    • اختلالات فشار خون
    • اختلالات قلبي-عروقي
    • اختلالات مغزي-عروقي
    • اختلالات گردش خوني
    • بازی پیستون
    • بیماریهای قلبی-عروقی
    • تصادف اتومبیل
    • تنگي رگ
    • تپش 1
    • خط تیره 1
    • دست مالی 2
    • روی آوری
    • رویداد (ناگهانی)
    • سکته ناقص
    • شیره مالی 3
    • شیره مالی کردن 9
    • صدای ضربه (به ویژه صدای اعلام ساعت از ساعت دیواری)
    • صفت مشخصه
    • ضربه ی ملایم زدن 6
    • قضا وقدر
    • قلم زدن 2
    • قلم کشیدن
    • ناكارايي عروقي
    • نوازیدن 5
    • نیم دور
    • نیم چرخه 4
    • وابسته به جلق زنی 0
    • واقعه ناگوار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stroke " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Stroke
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضربه

    I think the next stroke must wait until morning.

    فکر میکنم برای ضربه بعدی باید تا فردا صبح صـبر کنـیم.

تصاویر با "stroke"

عباراتی شبیه به "stroke" با ترجمه به فارسی

  • به ضرب
  • موتور دوزمانه
  • (موتورهای درون سوز) چهار ضربه ای · چهار زمانه
  • (در تنیس و غیره) ضربه ای که بلافاصله پس از برخورد توپ بازمین به آن زده شود · ضربه ی زمینی
  • پاروزن عقب قایق · پاروی عقب قایق
  • (موتورهای درونسوز) دو زمانه · دو ضربه ای
  • پرتاب
  • به شکل پروانه · شنای پروانه · پروانه
اضافه کردن

ترجمه های "stroke" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه