ترجمه "strong" به فارسی
قوی, مستحکم, سخت بهترین ترجمه های "strong" به فارسی هستند.
strong
adjective
adverb
دستور زبان
capable of producing great physical force. [..]
-
قوی
adjectivecapable of producing great physical force [..]
They are as strong as us.
آنها به اندازه ما قوی اند.
-
مستحکم
adjectivewhen i'm alive, i must be a strong mountain to the king
زمانی که من زنده ام، باید یک کوه مستحکم برای پادشاه باشم
-
سخت
adjectiveYou don't have to be strong all the time, Xena.
لازم نيست که هميشه سر سخت باشي, زينا
-
ترجمه های کمتر
- بادوام
- محکم
- شدید
- نیرومند
- استوار
- تند
- پرقدرت
- سالم
- غلیظ
- زورمند
- پابرجا
- پرتوان
- توانمند
- زیاد
- مقتدر
- تندرست
- مداوم، پیگیر
- گیرا (مشروب)، مرد افکن (مشروب)، می مردافکن ؛ باده ٔ قوی و گیرنده
- پایدار
- راسخ
- پرمایه
- تهم
- صلب
- موکد
- پرزور
- سرپا
- استوان
- بافرنود
- تهمتن
- زوردار
- ستهم
- قویا
- پرطاقت
- پروپاقرص
- مستدل
- افراطی
- ستوان
- پهلوان
- سیر
- (آوا شناسی) مشدد
- (خوراک یا بو یا طعم و غیره) قوی
- (سهام یا بازار سهام) رو به ترقی
- (شیمی) دارای یون بسیار (مانند برخی بازها و اسیدها)
- (فعل) بی قاعده (مثلا: driven
- (قیمت) رو به افزایش 3
- - نفره
- - نفری 0
- drive - در برابر فعل با قاعده مانند: walked , walk)
- با برهان
- به شدت
- تهم وار
- خوش بنیه
- خوش بینه
- دارای تعداد ذکر شده
- دو آتشه
- رسوخ ناپذیر
- رو به رونق
- قاطع 1
- قانع کننده 2
- قرص و محکم
- قوی پنجه
- مایه دار
- پریون 4
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " strong " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Strong
proper
A surname.
-
قوی
adjective noun
عباراتی شبیه به "strong" با ترجمه به فارسی
-
اندرکنش قوی · نیروی هستهای قوی
-
توفان نیرومند (باد به سرعت 74 تا 45 میل در ساعت)
-
(فوتبال امریکایی) آن طرف خط حمله که بازیکنان بیشتری در آن متمرکزند
-
حرفه · دست قوی · شغل · نقطه قوت · کالای ویژه
-
نسیم نیرومند (باد با سرعت 52 تا 13 میل در ساعت)
-
سرسخت · مصمم · پراراده
-
سلطه جو · متجاوز · مهاجم · پرتکاپو · پرخاشگر
-
مصمم · پر اراده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن