ترجمه "struggle" به فارسی
مبارزه, پیکار, تقلا بهترین ترجمه های "struggle" به فارسی هستند.
struggle
verb
noun
دستور زبان
strife, contention, great effort [..]
-
مبارزه
nounstrife, effort
Never once had he questioned whether she was worth the long struggle.
هیچوقت از خود نپرسیده بود آیا جاستین واقعاً ارزش این مبارزه طولانی را دارد.
-
پیکار
nounstrife, effort
Nevertheless they would struggle with the sword for their lives.
با این وجود آنها برای جان هایشان با شمشیر پیکار می کردند.
-
تقلا
nounLittle sign of a struggle before he went through the glass.
نشان اندکي از تقلا قبل از آنکه از پنجره بيرون پرتاب شود.
-
ترجمه های کمتر
- کشاکش
- چخیدن
- تقلا کردن
- تلاش کردن
- تلاش
- کشمکش
- تنازع
- نبرد
- جنگ
- جدال
- کلنجار
- درگیری
- چالش
- ستیز
- تکاپو
- ستیزه
- جنگیدن
- ستیزیدن
- کوشیدن
- رزم
- (به سختی) راه گشودن
- (نادر) با کوشش درآوردن یا انجام دادن
- با اشکال پیش رفتن
- تکاپو کردن
- درگیر شدن با
- دست به گریبان شدن
- ستیزه کردن
- مبارزه کردن
- پیکار کردن
- کتک کاری کردن
- کشمکش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " struggle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "struggle" با ترجمه به فارسی
-
قلاب · کشتی · کشتی گیری
-
(فلسفه ی مارکس) نبرد طبقاتی · مبارزه ی طبقاتی
-
مبارزه کارگران
اضافه کردن مثال
اضافه کردن