ترجمه "strut" به فارسی

خرامیدن, استرات, جولان بهترین ترجمه های "strut" به فارسی هستند.

strut adjective Verb verb noun دستور زبان

A support rod. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خرامیدن

    verb

    to walk proudly or haughtily

    acting their several parts in the most courtly manner of strutting, and bowing, and prating

    مانند بازیگران نمایش رلهای مختلف را مانند خرامیدن و کرنش کردن و آهسته سخن گفتن از روی کمال وقار و ادب بازی میکنند،

  • استرات

    structural component designed to resist longitudinal compression

  • جولان

  • ترجمه های کمتر

    • شمع
    • بست
    • خرامش
    • پشتبند
    • خرام
    • (باد به غبغب انداختن و) راه رفتن
    • (برای درجا نگهداشتن دیوار یا چارچوب) مهار
    • (مثل خروس یا آدم مغرور) شق و رق راه رفتن
    • بست یا شمع یا تو حلقی زدن
    • به رخ (دیگران) کشیدن
    • تو حلقی
    • جولان دادن
    • قیافه گرفتن
    • پز دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " strut " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "strut"

عباراتی شبیه به "strut" با ترجمه به فارسی

  • (در برخی هواپیماها) ضربه گیر (استوانه ی پر از روغن که هنگام فرود ضربه گیری می کند)
اضافه کردن

ترجمه های "strut" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه