ترجمه "stumble" به فارسی

سکندری, سکرفیدن, سکندر بهترین ترجمه های "stumble" به فارسی هستند.

stumble verb noun دستور زبان

a fall, trip or substantial misstep [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکندری

    a fall or trip

    A tall figure loomed up and stumbled over him, cursing the tree roots.

    هیئتی بلند قامت پدیدار شد و روی او سکندری خورد و ریشههای درختان را به باد دشنام گرفت.

  • سکرفیدن

    verb

    to trip or fall

  • سکندر

    noun proper

    a fall or trip

  • ترجمه های کمتر

    • خطا
    • تلوتلو
    • گمراهی
    • گناه
    • تپق
    • ضلالت
    • اشکوخیدن
    • خطاکردن
    • چوخیدن
    • گیرکردن
    • (اتفاقا) برخوردن به
    • (در اثر پیری یا بیماری و غیره) تلوتلو خوران رفتن
    • (پای کسی به چیزی) گیر کردن
    • افتان و خیزان
    • افتان و خیزان رفتن
    • به تلوتلو خوردن در آوردن
    • به طور خطاآمیز حرف زدن یا عمل کردن
    • به ورطه ی فساد افتادن
    • تپق زدن
    • دچار گناه یا ضلالت شدن
    • سردر گم کردن
    • سفر کردن
    • سکندری خوردن
    • سکندری زدن
    • شکر فیدن
    • لغزش 1
    • لنگان لنگان رفتن
    • لکنت 0
    • هاج و واج کردن
    • وزوز کردن
    • پشت پا زدن
    • پی بردن
    • گمراه شدن
    • گیج کردن
    • گیر کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stumble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Stumble
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

عباراتی شبیه به "stumble" با ترجمه به فارسی

  • رادع · سبب سقوط · مانع · مشکل سرراه · موجب لغزش · پاگیر
اضافه کردن

ترجمه های "stumble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه