ترجمه "surfacer" به فارسی
جسم واقع در سطح ح ترجمه "surfacer" به فارسی است.
surfacer
noun
دستور زبان
Any of various machines used to plane or dress a surface [..]
-
جسم واقع در سطح ح
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " surfacer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "surfacer" با ترجمه به فارسی
-
اندازه بدن · اندازههای بدن · ضخامت چين پوستی · ناحيه سطحي بدن
-
(با آسفالت و غیره) فرش کردن · (جسم هندسی و غیره) وجه · آشکار شدن 2 · بالا (یا بیرون) دادن 1 · بالایه · برونه · به سطح آوردن یا آمدن · حاضر شدن · حضور یافتن · رجوع شود به airfoil · رخ · رو · رو آمدن یا آوردن · روآبی · روسازی یا روکاری کردن · روکش کردن · رویه · زمینی دریایی (در برابر: هوایی یا زیرآبی) 0 · سطح · سطحی · سیما · صوری · ظاهر · ظاهری · نما · وابسته به سطح · وابسته به سطح آب · پهنه · پوسته · پوشاندن · پوشش · چهر · کم ژرفا
-
خط کشی معابر
-
هوا به دریا (air-to-ground هم می نویسند) · هوا به زمین
-
سطح آزاد
-
(موشک و پرتابه) زمین به هوا · دریا به هوا · رویه به هوا
-
جذب سطحی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن