ترجمه "surveillance" به فارسی
نظارت, مراقبت, پایش بهترین ترجمه های "surveillance" به فارسی هستند.
Close observation of an individual or group, especially one under suspicion [..]
-
نظارت
nounobservation of individuals or groups of individuals [..]
I've been studying surveillance for more than six years.
من بیشتر از ۶ سال است که دربارهی نظارت حکومتی تحقیق میکنم.
-
مراقبت
nounobservation of individuals or groups of individuals
Van Duren placed the surveillance reports on the commissioner's desk and waited.
دورن گزارشهای تهیه شده توسط گروههای تعقیب و مراقبت را روی میز گذاشت و منتظر ماند.
-
پایش
observation of individuals or groups of individuals
-
ترجمه های کمتر
- بازبینی
- پاییدن
- مبصری
- سرپرستی
- تحت نظر گیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " surveillance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
مراقبت
Van Duren placed the surveillance reports on the commissioner's desk and waited.
دورن گزارشهای تهیه شده توسط گروههای تعقیب و مراقبت را روی میز گذاشت و منتظر ماند.
-
نظارت، مراقبت
-
پاییدن، نظارت
عباراتی شبیه به "surveillance" با ترجمه به فارسی
-
بپا · سرپرست · مراقب · ناظر · پایشگر · پیمایشگر
-
نظارت بهداشتي · نظارت بیماری · نظارت همهگيريشناختي · گزارش بيماري
-
نظارت تغذیه · نظارت تغذیهای
-
نظارت تغذیه · نظارت تغذیهای
-
هواپیمای شناسایی
-
سيستم نظارت تلوزيون
-
نظارت بهداشتي · نظارت بیماری · نظارت همهگيريشناختي · گزارش بيماري
-
نظارت بهداشتي · نظارت بیماری · نظارت همهگيريشناختي · گزارش بيماري