ترجمه "swamp" به فارسی

باتلاق, مرداب, باتلاقی بهترین ترجمه های "swamp" به فارسی هستند.

swamp verb noun دستور زبان

A type of wetland that stretches for vast distances, and is home to many creatures who have adapted specifically to that environment. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باتلاق

    noun

    type of wetland [..]

    And banished me to an island in the middle of a swamp!

    و بعد من رو به يه جزيره وسط يه باتلاق تبعيد کردي!

  • مرداب

    noun

    It is only a narrow swamp that we have to pass in a long journey.

    مثل این است که در سفری طولانی تنها باید از مرداب باریکی بگذریم.

  • باتلاقی

    The two cars pulled to a clear place on the swamp grass.

    اتومبیلها در فضای آزادی روی علفهای باتلاقی ایستادند

  • ترجمه های کمتر

    • مردابی
    • باطلاق
    • خفتاب
    • فراگرفتن
    • (در باتلاق یا جنگل و غیره) راه باز کردن
    • (کاملا) گرفتار کردن
    • باتلاق زی
    • به ته بردن
    • به ستوه آمدن یا آوردن
    • در باتلاق (یا هر چیز باتلاق مانند) فرورفتن
    • دچار سیلی از چیزی کردن
    • سیاه آب
    • غرق شدن یا کردن
    • غرق کردن
    • مرداب زی
    • مستغرق شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swamp " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "swamp"

عباراتی شبیه به "swamp" با ترجمه به فارسی

  • (اتومبیل به ویژه جیپ) باتلاق رو · رجوع شود به airboat · مرداب پیما
  • خاکهای گورابی
  • گورابها
  • تاکسودیوم
  • گورابهای ماندابی
  • رجوع شود به malaria
  • مارماهی باتلاقی
  • آبگاوميش · بوبالوس · گاوميشسانان · گاوميشها · گاوميشهاي رودخانه · گاوميشهاي گورابي · گاوميشهای آسيايی · گاومیشهای آبی
اضافه کردن

ترجمه های "swamp" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه