ترجمه "swarms" به فارسی

گلههاي زنبور, حرکت دستهجمعی, مهاجرتهاي دسته زنبور بهترین ترجمه های "swarms" به فارسی هستند.

swarms verb noun

Plural form of swarm. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گلههاي زنبور

  • حرکت دستهجمعی

  • مهاجرتهاي دسته زنبور

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swarms " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "swarms" با ترجمه به فارسی

  • رجوع شود به zoospore
  • (انبوه زنبوران که به همراه ملکه از کندوی خود برای ایجاد یک کوچ نشین جدید مهاجرت می کنند) گله ی زنبور · (با: up) از درخت بالارفتن · (زنبوران) فوج وار حرکت کردن · (گله وار) ریختن (در محلی) · از تیر بالا رفتن · ازدحام · ازدحام کردن · انبوهیدن · بارور بودن · به صورت گله پرواز کردن · توف · توفیدن · جماعت (در حال حرکت) · دسته · زنبوران کندو · سیل مردم · فراوان بودن · فوج زنبور · پر بودن · گروه
  • حرکت دستهجمعی · مهاجرتهاي دسته زنبور · گلههاي زنبور
  • حرکت دستهجمعی · مهاجرتهاي دسته زنبور · گلههاي زنبور
  • (انبوه زنبوران که به همراه ملکه از کندوی خود برای ایجاد یک کوچ نشین جدید مهاجرت می کنند) گله ی زنبور · (با: up) از درخت بالارفتن · (زنبوران) فوج وار حرکت کردن · (گله وار) ریختن (در محلی) · از تیر بالا رفتن · ازدحام · ازدحام کردن · انبوهیدن · بارور بودن · به صورت گله پرواز کردن · توف · توفیدن · جماعت (در حال حرکت) · دسته · زنبوران کندو · سیل مردم · فراوان بودن · فوج زنبور · پر بودن · گروه
  • (انبوه زنبوران که به همراه ملکه از کندوی خود برای ایجاد یک کوچ نشین جدید مهاجرت می کنند) گله ی زنبور · (با: up) از درخت بالارفتن · (زنبوران) فوج وار حرکت کردن · (گله وار) ریختن (در محلی) · از تیر بالا رفتن · ازدحام · ازدحام کردن · انبوهیدن · بارور بودن · به صورت گله پرواز کردن · توف · توفیدن · جماعت (در حال حرکت) · دسته · زنبوران کندو · سیل مردم · فراوان بودن · فوج زنبور · پر بودن · گروه
  • (انبوه زنبوران که به همراه ملکه از کندوی خود برای ایجاد یک کوچ نشین جدید مهاجرت می کنند) گله ی زنبور · (با: up) از درخت بالارفتن · (زنبوران) فوج وار حرکت کردن · (گله وار) ریختن (در محلی) · از تیر بالا رفتن · ازدحام · ازدحام کردن · انبوهیدن · بارور بودن · به صورت گله پرواز کردن · توف · توفیدن · جماعت (در حال حرکت) · دسته · زنبوران کندو · سیل مردم · فراوان بودن · فوج زنبور · پر بودن · گروه
  • حرکت دستهجمعی · مهاجرتهاي دسته زنبور · گلههاي زنبور
اضافه کردن

ترجمه های "swarms" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه