ترجمه "swing" به فارسی

تاب, نوسان, تاب خوردن بهترین ترجمه های "swing" به فارسی هستند.

swing verb noun دستور زبان

The manner in which something is swung. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاب

    noun

    hanging seat [..]

    The sight of her picking up a mace and swinging it over her head makes me smile.

    این صحنه که او چماقی را برداشت و بالای سرش تاب داد مرا به لبخند واداشت.

  • نوسان

    The familiar pendulum swing was to happen once more, and then stop.

    نوسان آشنای آونگ بار دیگر به ضرورت ایجاد میشد و سپس باز میایستاد.

  • تاب خوردن

    verb

    I saw an arm swing, a leg kick.

    تاب خوردن دستی و لگد زدن پایی را دیدم.

  • ترجمه های کمتر

    • الاکلنگ
    • بانوج
    • دور زدن
    • تکان
    • ضربه
    • چرخش
    • سوینگ
    • دروا، دروا بودن، دروا کردن
    • وزن
    • نوان
    • سفر
    • فرو
    • ارجوجه
    • تکانه
    • نرموره
    • گلگشت
    • آویختن
    • دگرگونی
    • پیچیدن
    • (با: at) ضربه زدن
    • (بازی کودکان) تاب
    • (به ویژه برای لذت طلبی) فعال بودن
    • (خودمانی) بی پروا عشق بازی کردن
    • (روی پاشنه یا لولا و غیره) چرخیدن
    • (شعر و موسیقی) آهنگ
    • (شمشیر یا ابزار و غیره را) در هوا تکان دادن
    • (عامیانه) به دارآویختن یا آویخته شدن 0
    • (عامیانه) کامیاب شدن
    • (مشت و غیره) پراندن (به سوی کسی)
    • (موسیقی) موزون و مهیج بودن 1
    • (نوعی موسیقی جاز) سوینگ
    • (چوگان وغیره) زدن
    • آزاد و موزون حرکت کردن (مانند هنگام رقص)
    • آونگ برد 7
    • آونگان بودن
    • آویزان بودن
    • اختیار 8
    • انجام دادن
    • باب روز عمل کردن 2
    • به انجام رساندن 4
    • به اهتزاز درآوردن 4
    • به نتیجه ی مطلوب رسیدن یا رساندن 5
    • به نوسان در آوردن
    • تاب خوری
    • تاب دادن
    • تعیین کننده ی برنده
    • تغییر 6
    • تکان 9
    • حرکت نوسانی
    • حرکت چپراست 3
    • دلنگان بودن
    • رابطه ی عشقی علنی داشتن
    • رقص سوینگ 2
    • زرنگی کردن
    • سرنوشت ساز
    • قوس وار حرکت کردن
    • مسافرت 1
    • موزونیت (rhythm هم می گویند) 0
    • میزان یا طول نوسان هر چیز در حال نوسان
    • نوسان دادن
    • نوسان قیمت ها 5
    • نوسان کردن
    • همخوابه مبادله کردن 3
    • پس و پیش
    • پس و پیش بردن
    • پس و پیش رفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Swing

One of the music genres that appears under Genre classification in Windows Media Player library. Based on ID3 standard tagging format for MP3 audio files. Winamp genre ID # 83.

+ اضافه کردن

"Swing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Swing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "swing"

عباراتی شبیه به "swing" با ترجمه به فارسی

  • (ساعات کار) نه شبانه و نه روزانه · (عامیانه) ساعات کار میان - بعد از ظهر و نیمه شب
  • خیشهای نوسانی · گاوآهنهای نوسانی
  • پل متحرک (به طور افقی باز می شود نه عمودی) · پل چرخنده
  • (دری که به دو طرف باز می شود) در دوسویه · درب کشویی
  • (خودمانی) بی بند و بار (در امور جنسی) · آونگان · حرکت نوسانی · خوش لباس · خوشگذران · در نوسان · سرزنده · سکس ضربدری · شیک · مسجع · نوان
  • (قدیمی) کتک زدن · تنبیه بدنی کردن · سخت زدن · شلاق زدن
  • سوینگ
  • (انگلیس) شدید · (نادر) عظیم · بسیار بزرگ · ستهم · کوبنده
اضافه کردن

ترجمه های "swing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه