ترجمه "symmetrical" به فارسی
متقارن, قرینه, تقارنی بهترین ترجمه های "symmetrical" به فارسی هستند.
Exhibiting symmetry; having harmonious or proportionate arrangement of parts; having corresponding parts or relations [..]
-
متقارن
adjectiveexhibiting symmetry
Her face is a little more symmetrical than I had originally conceived.
صورتش از اون چيزي که اول تصور مي کردم متقارن تره.
-
قرینه
His hands were symmetrically placed on the green silk quilt, the palms downward.
دستهایش قرینه یکدیگر روی لحاف سبز قرار داشت.
-
تقارنی
-
ترجمه های کمتر
- همال
- مُتِناظِر
- متناسب
- (به ویژه گیاه شناسی) همسنج
- (ریاضی) همدوش
- (پزشکی - تاثیر کننده بر بخش های متقارن بدن) همالگیر (symmetric هم می گویند)
- هم اندازه
- هم برابر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " symmetrical " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The Rapid Rectilinear, recognized under a vast number of other names, is a famous photographic lens design; it was introduced by John Henry Dallmeyer in 1866.
"Symmetrical" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Symmetrical در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "symmetrical" با ترجمه به فارسی
-
با قرینه · همامونانه · هممونانه
-
برابر · متقارن · متناسب · منظم م · هم اندازه · هم مون · همامون
-
تقارن · متقارن · هم اراستگی · همامونش · همسازی · هممونش
-
دوجانبه
-
تابع متقارن
-
کانال دودویی متقارن
-
الگوریتم کلید متقارن
-
ماتریس متقارن