ترجمه "synonym" به فارسی

مترادف, هممعنی, (در رده بندی جانور و گیاه) نام اشتباهی بهترین ترجمه های "synonym" به فارسی هستند.

synonym noun دستور زبان

(semantics, with respect to a given word or phrase) A word or phrase with a meaning that is the same as, or very similar to, another word or phrase. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مترادف

    adjective noun

    word with same meaning as another [..]

    He wanted to send chocolates, but I insisted on synonyms.

    البته او میخواست شکلات بفرستد اما من اصرار کردم به جایش این فرهنگ مترادفها را بفرستد.

  • هممعنی

    word with same meaning as another

    Being synonymous with loving-kindness, loyalty also carries a strong sense of mutuality.

    وفاداری با احسان هممعنی است و تا حدّ زیادی مفهوم عمل متقابل نیز در آن مستتر است.

  • (در رده بندی جانور و گیاه) نام اشتباهی

  • ترجمه های کمتر

    • رجوع شود به metonym
    • رده بندی نادرست
    • مترادف (زیستشناسی)
    • هم معنی
    • هم چم
    • واژه ی هم معنا
    • کلمه مترادف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " synonym " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "synonym" با ترجمه به فارسی

  • ترادف · هم معنایی
  • خزانه · فرهنگ جامع · قاموس · مجموعه اطلاعات · گنجینه
  • مترادف · هم معنا · هم معنی · هم چم
  • مترادف های واژه را دادن · هم چم دادن · هم چم نمایی کردن
  • ترادف · هم معنایی
اضافه کردن

ترجمه های "synonym" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه