ترجمه "system" به فارسی

دستگاه, سیستم, سامانه بهترین ترجمه های "system" به فارسی هستند.

system noun دستور زبان

A collection of organized things; as in a solar system. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دستگاه

    noun

    (mathematics) set of equations to be solved simultaneously [..]

    I think that that's not appropriate when talking about the reproductive system.

    فکر ميکنم وقتي داريم راجع به دستگاه تناسلي حرف ميزنيم مناسب نباشه.

  • سیستم

    noun

    collection of organized things; whole composed of relationships among its members [..]

    So it can be much safer than a driver assistance system can ever be.

    پس اون خیلی از سیستم کمک راننده، میتونه امن تر باشه.

  • سامانه

    noun

    collection of organized things [..]

    We can't wait billions of years to evolve our transportation system.

    ما برای ارتقای سامانه ترابری خود نمی توانیم میلیاردها سال منتظر بمانیم.

  • ترجمه های کمتر

    • روش
    • نظم
    • هنداد
    • رویه
    • سيستم
    • نظام
    • منظومه
    • شیوه
    • ساختار
    • شبکه
    • سازگان
    • سازمان
    • ترتیب
    • روال
    • طریقه
    • همبستاد
    • همست
    • قوام
    • (بلور شناسی - شیمی - زمین شناسی) سیستم
    • سامانه (چینهشناسی)
    • نظم و ترتیب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " system " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

System
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دستگاه

    noun
  • سیستم

    noun

    from selling through System D, the informal economy.

    از طریق فروش در سیستم D ، اقتصاد خودمانی" بدست میاره.

تصاویر با "system"

عباراتی شبیه به "system" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "system" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه