ترجمه "tab" به فارسی

حساب, زبانه, شمارش بهترین ترجمه های "tab" به فارسی هستند.

tab verb noun دستور زبان

A small flap or strip of material attached to something, for holding, manipulation, identification, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حساب

    noun

    That ought to cover my tab and then some.

    اين حساب و من رو صاف ميکنه و باز هم هست.

  • زبانه

    A clickable UI element designed to look like a tab on a file folder. Tabs are usually arranged horizontally and allow users to switch between related pages or webpages.

  • شمارش

  • ترجمه های کمتر

    • برگ
    • صورت حساب
    • صورت
    • صورتحساب
    • هزینه
    • لوزی
    • برگه
    • برگزیدن
    • بندینک
    • سرلوح
    • چکیده
    • تسمه
    • نمایه
    • باریکه
    • قلاب
    • یادداشت
    • دخترک
    • حلقه
    • بند
    • رسید
    • بچه
    • (از پارچه یا کاغذ و غیره) برچسب
    • (بایگانی و پرونده داری - بخش جلو آمده ی پرونده یا کارت که نام پرونده و غیره را روی آن می نویسند) زبانه
    • (تسمه یا حلقه ی فلزی و غیره که برای کشیدن یا آویختن و غیره به چیزی وصل است) نوار
    • (عامیانه)
    • (هواپیما) بالچه ی شهپر
    • انتخاب کردن
    • برچسب یا نمایه زدن (به)
    • تخصیص دادن
    • تسمه (و غیره) زدن
    • رجوع شود به pull( -7 tabulate)رجوع شود به strap
    • زبانه دار کردن
    • زبانه ی لباس
    • شکل لوزی
    • فهرست هزینه
    • نواردار کردن
    • همه ی مخارج
    • کل هزینه
    • کنار گذاشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tab " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Tab noun دستور زبان

A certain key on a computer keyboard, which inserts a tab. [..]

+ اضافه کردن

"Tab" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Tab در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "tab"

عباراتی شبیه به "tab" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tab" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه