ترجمه "table" به فارسی
میز, جدول, ميز بهترین ترجمه های "table" به فارسی هستند.
table
verb
noun
دستور زبان
An item of furniture with a flat top surface raised above the ground, usually on one or more legs. [..]
-
میز
nounitem of furniture [..]
Take the book which is lying on that table.
کتابی را که بر روی آن میز قرار دارد بردار.
-
جدول
noungrid of data in rows and columns [..]
Every accident, by the way, is a row in this table.
هر رویدادی، یک ردیف در این جدول است.
-
ميز
A piece of furniture that generally consists of a hard, flat, horizontal surface, which is elevated and stabilized by 3 or more legs (usually 4).
I like this table, and I'm getting it.
من اين ميز رو دوست دارم و همينم ميگيرم.
-
ترجمه های کمتر
- فهرست
- مطرح کردن
- سفره
- تخت
- خوان
- گروه
- لوحه
- miz
- زیج
- زیگ
- مسطح
- تپه
- (امریکا- لایحه یاپیشنهاد و غیره) به بعد موکول کردن
- (انگلیس) پیشنهاد کردن
- (جلسه ی) مذاکرات
- (در اصل) لوح
- از سرباز کردن
- از مطرح سازی خودداری کردن
- اشخاص دور میز
- بر سفره چیدن 6
- خوراک روی میز
- رجوع شود به tableland 3
- رجوع شود به tablet 4
- رجوع شود به tabular 2
- رجوع شود به tabulate 5
- روی میز قرار دادن
- سنگ لوح
- صفحه ی فلزی یا سنگی یا چوبی (که روی آن می نگاشتند)
- عقب انداختن
- فهرست خلاصه
- مجموعه ی قوانین (به ویژه اگر بر لوحه نوشته شده باشد)
- مسکوت گذاشتن 7
- میز شکل
- میزی 0
- هموار 1
- وابسته به میز
- کوته واره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " table " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "table"
عباراتی شبیه به "table" با ترجمه به فارسی
-
(در اصل) میز گرد شاه آرتور (که برای احتراز از صدرنشینی به صورت دایره بود) · بحث میزگرد · شاه آرتور و دلیران او R( -3 کوچک)گردهمایی میزگرد (برای مذاکره و غیره) · کنفرانس میزگرد · گرد خوان
-
جدول چیدمان
-
قربانگاه · محراب · مذبح
-
قربانگاه · محراب · مذبح
-
جداول دستهبندی · جدول دستهبندی · دستهبندی در جنگلداری
-
جدول برونی
-
سعع
اضافه کردن مثال
اضافه کردن