ترجمه "tame" به فارسی

اهلی, رام, فرمانبردار بهترین ترجمه های "tame" به فارسی هستند.

tame adjective verb دستور زبان

Not or no longer wild; domesticated [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اهلی

    as a tame jackdaw with cap and stockings

    درست مانند یک زاغچه اهلی که کلاه بر سرش میگذارند و جوراب به پایش میکنند

  • رام

    I was wild and tame and pulled into shreds and crushed into being all at once.

    وحشی و رام بودم و در یک لحظه تکه میشدم و باز در هم میآمیختم.

  • فرمانبردار

  • ترجمه های کمتر

    • زراعتی
    • درنوردیدن
    • سربراه
    • فروتن
    • (مجازی) سربراه کردن
    • (گیاه یا زمین) کشت پذیر
    • اهلی کردن یا شدن
    • بی آزار
    • بی آزار کردن
    • بی روح
    • بی روح کردن
    • بی شور
    • بی شور و هیجان کردن
    • بی مزه
    • بی مزه کردن
    • بی هیجان
    • خوب کار
    • دست آموز
    • دست کشتی
    • رام کردن
    • رام کردن یا شدن
    • فرمانبردار کردن
    • ملال انگیز
    • ملال انگیز کردن
    • مهار کردن
    • کشت شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tame " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Tame proper

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Tame" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Tame در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "tame"

عباراتی شبیه به "tame" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tame" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه