ترجمه "tangible" به فارسی
محسوس, ملموس, بارز بهترین ترجمه های "tangible" به فارسی هستند.
tangible
adjective
noun
دستور زبان
possible to be treated as fact; real or concrete [..]
-
محسوس
adjectivebecause even the tangible things there were unreal:
حتی چیزهای محسوس موجود در آنجا، نیز غیرواقعی بودند،
-
ملموس
He built them a sandbox, and He filled it with tangible and sensual delights.
براشون یه جعبه شن ساخت و با خوشی های ملموس و احساسی پُرش کرد
-
بارز
What a tangible proof of impartiality!
این موضوع حقیقتاً نشانی بارز از بیطرفی ما شاهدان یَهُوَه است!
-
ترجمه های کمتر
- عینی
- واقعی
- مشخص
- باشگر
- بسودنی
- تنمند
- تنور
- جسیم
- تناور
- مادی
- مشهود
- تن دار
- قابل لمس
- قابل ملاحظه
- لمس شدنی
- پرماس پذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tangible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tangible
-
ملموس
He built them a sandbox, and He filled it with tangible and sensual delights.
براشون یه جعبه شن ساخت و با خوشی های ملموس و احساسی پُرش کرد
عباراتی شبیه به "tangible" با ترجمه به فارسی
-
داراییهای ملموس – اموال عینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن