ترجمه "target" به فارسی

هدف, آماج, سیبل بهترین ترجمه های "target" به فارسی هستند.

target verb noun دستور زبان

A butt or mark to shoot at, as for practice, or to test the accuracy of a firearm, or the force of a projectile. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدف

    verb noun

    goal or objective [..]

    Eventually, he hit the target.

    نهایتا به هدف زد.

  • آماج

    goal or objective [..]

    Her success made her the target of jealousy.

    موفقیتش او را آماج حسادت کرد.

  • سیبل

    noun

    butt or mark to shoot at

    he uses a man as a target as punishment for killing a hawk?

    اون از یه آدم به عنوان سیبل استفاده می کنهبه خاطر مجازات کشتن عقاب؟

  • ترجمه های کمتر

    • نشانه
    • مقصود
    • طعمه
    • آماجگاه
    • برجاس
    • درقه
    • دستخوش
    • قربانی
    • آماج کردن
    • به صورت هدف در آوردن
    • معدن سنگ
    • هدف گیری کردن
    • هدفگیری کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " target " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Target
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدف

    noun

    Eventually, he hit the target.

    نهایتا به هدف زد.

عباراتی شبیه به "target" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "target" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه