ترجمه "task" به فارسی

کار, وظیفه, تکلیف بهترین ترجمه های "task" به فارسی هستند.

task verb noun دستور زبان

A piece of work done as part of one’s duties. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کار

    noun

    piece of work done as part of one’s duties

    Everything was a long hard task, she thought wearily.

    اسکار لت با درماندگی میاندیشد که همه چیز در تارا کار دراز و سخت میطلبد.

  • وظیفه

    noun

    A personal or work-related project, assignment, or errand to be tracked through to completion.

    He is sure to carry out the task assigned to him.

    او مطمئناً وظیفه ای را که به او محول شده است، انجام خواهد داد.

  • تکلیف

    noun

    You probably thought it was an impossible task you had set me, in any case.

    احتمالا فک کردی که این یه تکلیف غیر ممکنیه که ازم خواستی هر طور شده انجام بدم

  • ترجمه های کمتر

    • کار مشکل
    • مشکل
    • متعهد
    • گماره
    • طرح
    • امرمهم
    • تَكلیف
    • گمارش
    • گماردن
    • (با تحمیل کار زیاد) تحت فشار گذاشتن
    • وظیفه محول کردن
    • کار (که به عهده ی کسی محول شده است)
    • کار دادن
    • کار سخت
    • کار محول کردن
    • گران بار کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " task " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Task
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وظیفه

    noun

    He is sure to carry out the task assigned to him.

    او مطمئناً وظیفه ای را که به او محول شده است، انجام خواهد داد.

  • عمل ؛ کار؛ کارپاره؛ وظیفه

  • وظیفه – تکلیف

عباراتی شبیه به "task" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "task" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه