ترجمه "taste" به فارسی

طعم, مزه, چشیدن بهترین ترجمه های "taste" به فارسی هستند.

taste verb noun دستور زبان

One of the sensations produced by the tongue in response to certain chemicals. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • طعم

    noun

    one of the sensations produced by the tongue [..]

    This cola has lost its fizz and doesn't taste any good.

    این کولا گاز خود را از دست داده است و طعم خوبی ندارد.

  • مزه

    noun

    one of the sensations produced by the tongue

    A coward dies a thousand times before his death. The valiant never taste of death but once.

    ترسو هزاربار پیش از مرگ میمیرد. آدم نترس فقط یکبار مزه مرگ را میچشد.

  • چشیدن

    verb

    to sample the flavor of something

    Carrots and lettuce got one taste of that blaring sun, chuckled weakly, and died.

    کاهو و هویج پس از چشیدن آفتاب جهنمی آنجا، ضعیف میشدند و میمردند.

  • ترجمه های کمتر

    • خوا
    • مزه داشتن
    • ذائقه
    • ذوق
    • چشایی
    • سلیقه
    • امتحان
    • کمی
    • نوشیدن
    • ذره
    • اثر
    • آزمون
    • مزیدن
    • برگزیدگی
    • جانبداری
    • رجحان
    • (از نظر مزه) - بودن
    • (برای نخستین بار) تجربه کردن
    • (در اصل) از راه لمس کردن آزمودن
    • (قدیمی) دوست داشتن
    • (کمی) خوردن
    • برخوردار شدن
    • بهره مند شدن
    • ترجیح دادن
    • دوست داشتن 2
    • ذوق 1
    • طعم (چیزی را) داشتن
    • قدر (چیزی را) دانستن
    • لب زدن
    • لب چش کردن
    • متنعم شدن
    • مزمزه 3
    • مزه دادن
    • مزه کردن
    • مزه ی بخصوص دادن یا داشتن
    • مقدار کم
    • نمونه 0
    • نمونه گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " taste " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "taste"

عباراتی شبیه به "taste" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "taste" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه