ترجمه "tax" به فارسی

مالیات, تاکس, باج بهترین ترجمه های "tax" به فارسی هستند.

tax verb noun دستور زبان

Money paid to the government other than for transaction-specific goods and services. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مالیات

    noun

    money paid to government [..]

    Her account number, and I'd like to prepay any taxes.

    شماره حسابش ، و میخوام همه مالیات هاش رو پیش پرداخت کنم.

  • تاکس

    money paid to government

  • باج

    noun

    This piece of garbage has a salary that comes out of my taxes.

    اين آدم منفور بايد ازم باج بگيره ؟ !

  • ترجمه های کمتر

    • خراج
    • عوارض
    • بار
    • تحمیل
    • فشار
    • بستن
    • سربار
    • زحمت
    • بنچه
    • ساو
    • ملامت
    • (در اصل) ارزیابی کردن
    • به ستوه آوردن
    • تحمیل کردن
    • تقاضای سنگین
    • تهمت زدن
    • سربار کردن
    • سنگین بار کردن
    • قیمت گذاری کردن
    • مالیات بستن یا مقرر کردن یا وضع کردن
    • مالیات کسر کردن
    • متهم کردن
    • گرانبار کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tax " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Tax
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مالیات

    Her account number, and I'd like to prepay any taxes.

    شماره حسابش ، و میخوام همه مالیات هاش رو پیش پرداخت کنم.

عباراتی شبیه به "tax" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tax" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه