ترجمه "telephone" به فارسی

تلفن, تلفن کردن, دورواژ بهترین ترجمه های "telephone" به فارسی هستند.

telephone verb noun دستور زبان

An electronic device used for two-way talking with other people (often shortened to phone). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلفن

    noun

    a device used for two-way talking with other people [..]

    He asked for my permission to use the telephone.

    از من اجازه خواست که از تلفن استفاده کنه.

  • تلفن کردن

    verb

    to call someone [..]

    I telephoned her at once.

    من بی درنگ به او تلفن کردم.

  • دورواژ

    noun

    a device used for two-way talking with other people [..]

  • ترجمه های کمتر

    • دورواژیدن
    • اوا
    • تلفن زدن
    • تلفن زدن (یا کردن)
    • دور گو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " telephone " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Telephone
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلفن

    noun

    He asked for my permission to use the telephone.

    از من اجازه خواست که از تلفن استفاده کنه.

تصاویر با "telephone"

عباراتی شبیه به "telephone" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "telephone" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه