ترجمه "tense" به فارسی
سخت, زمان, سفت بهترین ترجمه های "tense" به فارسی هستند.
(grammar) Any of the forms of a verb which distinguish when an action or state of being occurs or exists. [..]
-
سخت
adjectiveThe voice was very strained, very tense, very miserable, and afterthis, silence.
صدای این زندانی سخت گرفته و لرزان و محنتبار بود، و بعد سکوت برقرار شد.
-
زمان
nouncategory that locates a situation in time, to indicate when the situation takes place [..]
Repeat your goal in the form of a personal, present tense affirmation.
هدف را به زمان حال ساده و به شکلی شخصی برای خود تکـرار کـنید.
-
سفت
adjectiveand getting us ready to act, which is why the muscles tense or relax.
احساسات ما را آماده برای حرکت میکنند برای همین عضلات سفت یا آزاد میشوند
-
ترجمه های کمتر
- عصبی
- منقبض
- نگران
- ناراحت
- کشیده
- تنیده
- دلواپس
- تنگ
- (آواشناسی) تنیده
- (دستور زبان) زمان
- تشدید یافتن
- تنیده شدن یا کردن
- زمان فعل
- نگران کننده
- پر تنش
- کشیده کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tense " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tense" با ترجمه به فارسی
-
ماضی بعید
-
زمان گذشته کامل در زبان انگلیسی
-
مام · نقلی
-
ماضی بعید
-
زمان گذشته · ماضی · گذشته
-
حال · زمان حال
-
سفت
-
آینده