ترجمه "term" به فارسی
اصطلاح, جمله, مدت بهترین ترجمه های "term" به فارسی هستند.
A limitation, restriction or regulation. [..]
-
اصطلاح
nounword or phrase, especially one from a specialised area of knowledge
Carlisle brought one more friend home with him, though friend might have been the wrong term.
کارل ایل یک دوست دیگر را نیز با خودش به خانه آورده بود، دوست شاید اصطلاح مناسبی نبود.
-
جمله
nounone of the addends in a sum or in another mathematical operation [..]
and in touching terms he begged his brother's forgiveness.
اما با جملهها و عبارات پر احساس و تاثرانگیز از نیکلای استدعای بخشایش کرده بود.
-
مدت
nounIt wasn't an ideal situation, but as I said, it was only supposed to be short term.
موقعيتِ ايده آلي نبود ، ولي همونطور كه گفتم ، قرار بود يه چيز ِ كوتاه مدت باشه.
-
ترجمه های کمتر
- عبارت
- واژه
- کلمه
- شرط
- پایان
- ترم
- لغت
- مناسبات
- دوران
- لحن
- ثلث
- روش
- آغاز
- تاریخ
- نیمسال
- مرز
- سرآمد
- زایمان
- محدوده
- خواندن
- بارداری
- آغازگاه
- داستارها
- دیرن
- نامیدن
- پایانگاه
- پایانه
- گزاره
- (آموزش) سمستر
- (اجاره یا وام و غیره) مدت
- (بنایی) ستون مرزنما (به ویژه ستون مرزنمایی که به شکل مجسمه باشد)
- (تصدی یا اشتغال و غیره) دوره
- (جمع - قرارداد و غیره) شرایط
- (جمع) روابط
- (حقوق) ضرب العجل پرداخت دین (معین شده از سوی دادگاه) 7
- (حقوق) مدت دادگاه
- (حقوق) ملک اعطایی ازسوی دادگاه 6
- (در اصل) نقطه ی پایانی یا آغازین
- (ریاضی) جمله
- (صغرا و کبرای منطقی) هر یک از سه عامل قیاس
- (مهجور - جمع) وضعیت
- (نادر) حد
- افزوده
- اوضاع
- تاریخ انقضا
- ته 2
- تیر مرز نما 4
- جلسه ی دادگاه 5
- حد 8
- دوران آبستنی
- دوره ی دادگاه
- سامه ها
- سومه 9
- لفظ 1
- نهش ها
- واژه (به ویژه اگر تخصصی باشد)
- پاره سال
- پیغانه ها
- چگونگی ها 3
- کلام 0
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " term " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "term" با ترجمه به فارسی
-
پیش بینی بلند مدت
-
سربازگیری
-
وام کوتاهمدت
-
تناقض · خلاف گویی · مخالف
-
جلسه
-
بیمه بلند مدت
-
حافظه کوتاهمدت
-
در اصطلاح عامیانه