ترجمه "terra" به فارسی

زمین, (لاتین) خاک بهترین ترجمه های "terra" به فارسی هستند.

terra noun دستور زبان

A rough upland or mountainous region of the moon with a relatively high albedo. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمین

    noun

    all the more that, being on terra firma, thou wilt all the better enjoy thyself.

    مضافاً بر اینکه چون بر زمین سفت و استوار واقعند چه بسا که به حال تو مناسبتر باشند.

  • (لاتین) خاک

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " terra " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Terra proper

(astronomy) The planet Earth. [..]

+ اضافه کردن

"Terra" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Terra در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "terra" با ترجمه به فارسی

  • (لاتین) کره ی زمین · زمین محکم
  • خاک سفید · رجوع شود به kaolin · رجوع شود به magnesia · سفیداب · گچ
  • (لاتین) · (موضوع یا علم) ناشناخته · سرزمین ناشناخته · ناحیه ی اکتشاف نشده · نامعلوم
  • آجری · تهرّاکوتّ · خاک رس (به ویژه خاک سرخ که در سفالگری به کار می رود) · رنگ آجری · سرخ مایل به قهوه ای · سفال · سفالینه · کاشی بی لعاب
  • سرزمین بلاصاحب
  • (لاتین) کره ی زمین · زمین محکم
اضافه کردن

ترجمه های "terra" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه