ترجمه "territory" به فارسی

قلمرو, سرزمین, زمین بهترین ترجمه های "territory" به فارسی هستند.

territory noun دستور زبان

A large extent or tract of land; a region; a country; a district. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قلمرو

    noun

    large tract of land [..]

    Pay your fee or you don't work my territory again!

    دستمزدت رو پرداخت کن و گرنه دوباره تو قلمرو من کار نميکني!

  • سرزمین

    noun

    large tract of land

    The Pope has seized territories and an earthly throne, and has held them with the sword.

    پاپ سرزمین وسیعی را تصاحب نموده و یک حاکمیت موقتی بدست آورده و شمشیر به کمر بسته است.

  • زمین

    noun

    The boy is being hidden on a farm here in our territory.

    اون پسر در زمین های مناطق ما مخفی نگه داشته میشه

  • ترجمه های کمتر

    • سرزمين
    • ناحیه
    • کشور
    • خطه
    • زمینه
    • بومگاه
    • بلوک
    • ارض
    • (زیست شناسی) قلمرو جانور (که در مقابل متجاوزان از آن دفاع می کند)
    • (مجازی - اندیشه و هنر و فعالیت وغیره) حوزه
    • قلمرو (جانوران)
    • منطقه T( -2 بزرگ - سابقا - آمریکا) سرزمین کم سکنه (که هنوز به صورت ایالت درنیامده بود) T(-3 بزرگ - کانادا و استرالیا) سرزمین (که به خاطر کمی جمعیت به صورت استان درنیامده)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " territory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "territory"

عباراتی شبیه به "territory" با ترجمه به فارسی

  • سرزمين تحت قيموميت در اقيانوس آرام
  • سرزمین یوکان
  • (استرالیا) سرزمین شمالی (بخشی از شمال استرالیا - پایتخت : Darwin - 077915 کیلومتر مربع) · سرزمین شمالی
  • ایجاد ناحیه · محدود کردن بیک ناحیه
  • (جانورشناسی - گیاه شناسی) قلمرودار · (معمولا T بزرگ) وابسته به دفاع محلی (توسط غیر نظامیان) · ارضی · اقلیمی · انحصارطلب · بومگاهی · ساحلی · سرزمینی · منطقه ای · وابسته به سرزمین
  • بخشی از جنوبگان (اقلیم اطراف قطب جنوب که استرالیا آن را از آن خود می داند)
  • مستملکات انگلستان در اقیانوس هند
  • سرزمینهای شمال غربی
اضافه کردن

ترجمه های "territory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه