ترجمه "thorax" به فارسی
سینه, صدر, قفسه سینه بهترین ترجمه های "thorax" به فارسی هستند.
thorax
noun
دستور زبان
the middle of three distinct divisions in an insect, crustacean or arachnid body [..]
-
سینه
nounfrontal part of an animal's body, between its head and abdomen
Put your foot on the central node and not the thorax.
پات رو بزار وسط گردنش ، نه سینه
-
صدر
noun -
قفسه سینه
nounMuscular partition separating thorax from abdomen in mammals
دیواره عضلانی جداکننده قفسه سینه از شکم در پستانداران
-
ترجمه های کمتر
- توراکس
- سینهگاه
- صندوق
- قفسه ی سینه
- ناحیه پکتورال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " thorax " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "thorax"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن